تبليغاتX
maryam

عشق چیست :. به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست

 >>>>>>>><<<<<<<<

من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم

The image “http://gallery.iranproud.com/files/4/2/0/golemani1.JPG” cannot be displayed, because it contains errors.

درسکوت دادگاه سرنوشت

        عشق برما حکم سنگینی نوشت

                   گفته شد دل داده ها از هم جدا

                              وای بر این حکم و این قانون زشت

>>>>>>>>>><<<<<<<<<<

بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان 

 عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد 

 امروز کسی محرم اسرار کسی نیست 

 ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

The image “http://gallery.iranproud.com/files/4/2/0/esghsarbedar.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 2:16 توسط مریم |


 کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد

 تا که هربی سرو پایی نشود یارکسی

مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد... چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند. پروردگار هستی با این که می تواند در هر جایی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند

  >>>>>>>>>>><<<<<<<<<<<
 
برادرم وقتی که مرد نامش را بر بلند ترین ترین تپه ی ابادی فریاد زدم اما چه سود که برادرم از گرسنگی مرده بود و مردم روستا در عزایش گوسفند ها کشتند...
 

آدمک آخر دنیاست بخند

 

آدمک مرگ همین جاست بخند

 

دستخطی که تو را عاشق کرد

 

 شوخی کاغذی ماست بخند

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

 

کل دنیا سراب است بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

       

به خدا مثل تو تنهاست بخند

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 1:58 توسط مریم |


دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم خیلی تعجب کردم تا چشم کار می کرد قبر بود.پیش خودم گفتم یعنی این قدر قلب شکسته وجود داره؟؟همین طور که می رفتم متوجه یک دل شدم انگار تازه خاک شده بود.جلو رفتم و دیدم روی سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتی برگ ها را کنار زدم ...اون دل همون کسی بود که باعث شده بود دل من خیلی پیش ها بمیره

 

گالری عکس عاشقانه گالری عکس - گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

خداوندا دستانم خاليند و دلم غرق در آمال يا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان و يا دلم را از آرزوهای دست نيافتنی خالی کن

 

مي دونی اگه صخره و سنگ در مسير رود خانه زندگی نباشن صدای آب اصلا قشنگ نيست

 

اگر از پايان گرفتن غمهایت نا اميد شدی به خاطر بياور زيبا ترين صبحی که تا بحال تجربه کردی مديونه صبرت در برابر شبی هستی که هيچ دليلی برای تمام شدن نمی ديد

 

اگه يه روز تنها شدی اگه ديدی بغض کردی و دليله گريه کردن پيدا نمي کنی بدون که دل خدا برات تنگ شده و می خواد که صداش کنی

 

لالالالا بخواب دنيا خسيسه

واسه کمتر کسی خوب مي نويسه

يکی لبهاش هميشه غرق خنده ست

يکی پلکاش تو خوابم خيسه خيسه

 

پرسيد کدوم راه نزديکتره؟گفتم به کجا؟گفت به خلوتگاه دوست.گفتم مگر فاصله ای مي بينی بين دل و آنکس که دل منزل اوست.

 

انسان مانند رود خانه ای است هر چی عميقتر باشه آرامتراست

 

وقتی برگای پاییزی را زیر پات له می کنی یادت باشه که یه روزی همینا بهت نفس هدیه میدن

 

همیشه روی هر پله که هستی بدون خدا یه پله ازت بالاتره...نه به خاطرخدا بودنش برای اینکه دستتو بگیره

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 19:19 توسط مریم |


اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟
 من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم ...
من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني
 ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم و تو هم از غصه دور خودت پيله بستي...
حالا دومين باره که عاشقت شدم
 اما من هنوز يه کرم سيب هستم و تو يه پروانه خوشگل
تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيب هايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده ...
از هر چي سيبه منتنفرم
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 10:51 توسط مریم |



«خانه دوست کجاست؟»در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد      

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

«نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست»

 

 

 

سهراب سپهری

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:47 توسط مریم |


دستم به هر ستاره که می خواست می رسید

نه از فراز بام که از پای بوته ها
 
می شد ترا در اینه ی هرستاره دید
 
در بی کران دشت در نیمه های شب

 جز من که با خیال تو می گشتم
 
 جز من که در کنار تو می سوختم غریب 

 تنها ستاره بود که می سوخت

 تنها نسیم بود که می گشت
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 8:24 توسط مریم |


 

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من و تو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم
 
 

بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم

 

 

 

بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روي تو نديدن بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بميرم تا بو ده ام اي دوست وفادار تو بودم بگذار که اي دوست وفادار بميرم

 

 

 

وقتی که وفا قصه برف به تابستان است و محبت گل نایابیست به چه کسی باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم!؟؟

 

 

 

میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

 

 

زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟

 

 

 

اقتدار دل شکسته به اندوهی ست که سروده نمی شود

 

 

 

زمانی که کنار رودخانه بودم نگاهم به قله کوه بود ، به قله کوه که رسیدم سراپا محو تماشای رود شدم.

 

 

 

اگر زندگی یک پرتقال در دستتان نهاد ، آن را پوست بکنید و به دنبال دوستی باشید تا با او قسمت کنید.

 

 

 

من آهنگ غریب روزگارم ، غمی در انتهای سینه دارم ، تمام هستیم یک قلب پاک است ، که آن را زیر پایت می گذارم ...

 

 

 

 بهترین مترجم کسیست که سکوت را ترجمه کند

 

 

 

ميدوزم

شادي را به غم

زياد را به كم

درخت را به ريشه

گاهي را به هميشه

ستاره را به آسمان

زمين را به كهكشان

كهنه را به نو

و

.

.

.

خودم را به تو...

 

 

 

کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن

 

 

در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ي فكرم شد .

 

 

 

کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد. ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي اب جوش مي سوخت . کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان. حرف دلش را اهسته گفت...

ليوان سرخ شد

 

 

 

زنگ در خونه تم ..هر کی تو رو بخواد اول باید منو بزنه.

 

 

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری

 

 

 

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ

 

 

 

گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم . گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم ...

 

 

 

کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد ، کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

 

 

 

براي دل افتاده يه اتفاق ساده ، به سادگي دل من دل به دل به تو داده

 

 

 

انتظار مثل دريا مي مونه هر چقدر جلوتر ميري عميقتر ميشه

 

 

 

بر دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم: زيستن را نه براي زندگي که براي رسيدن به تو مي خواهم

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 9:32 توسط مریم |


اي ستاه ها :
ما سلاممان بهانه است  عشقمان دروغ جاودانه است!
در زمين زبان حق بريده اند :حق زبان تازيانه است!
وآنکه با تو درد دل مي کند هاي هاي گريه هاي شبانه است

اي ستاه ها :
اي که پيش ديده مني باورت نمي شود که در زمين هر کجا به هر که مي رسي
خنجري ميان مشت خود نهفته است پشت هر شکوفه تبسمي خار جانگزايِ حيله اي شکفته است
آنکه با تو مي زند صلاي مهر جز به فکر غارت دل تو نيست

اي ستاره ها:
که از جهان دور چشمتان به چشم بي فروغ ماست نامي از زمين و بشر شنيده ايد ؟
در ميان آبي زلال آسمان موج وخون و آتشي نديده ايد؟ اين غبار محنتي که در دل فضاست 
اين ديار وحشي که در فضا رهاست اين سزاي ظلمي که آشيان ماست ، در÷ي تباهي شماست
گوشتان اگر به ناله من آشناست  از سفينهاي که مي رود به ماه
از مسافري که مي رسد ز گرد راه از زمين حذر کنيد
پاي اين بشر اگر به آسمان رسد روزگارتان چو روزگار ما سياست

اي ستاره ها:
باورت نمي شود در ميان باغ بي ترانه زمين ساقه هاي سبز آشتي شکسته است
لاله هاي سرخ دوستي فسرده است
غنچه هاي نو رس اميد لب به خنده وا نکرده  مرده است
پرچم بلند سرو راستي سر به خاک سپرده است
سرخي و کبودي افق قلب مردم به خاک و خون تپيده است
دود وآتش به آسمان رسيده است

اي ستاره ها:
باورت نمي شود آن سپيده دم که با صفا و ناز که
در فضاي بي کرانه مي دميد ديگر از زمين رميده است
اين سپيده ها سپيده نيست رنگ چهره زمين پريده است
ابرهاي روشني که چون حرير بستر عروس ماه بود
پهنه هاي داغ کهنه است

گالری عکس عاشقانه گالری عکس

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 10:29 توسط مریم |


چقدر سخته توی چشمای کسی نگاه کنی که تمام مهرت را ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی به قلب تو هدیه داده و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز دوستش داری

 

چقدر سخته دلت بخواد سرت را باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ جز سلام نتونی بگی

 

چقدر سخته گل آرزوهاتو توی باغ دیگه ای ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و آروم زیر لبت بگی:گل من باغچه ی نو مبارک....

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 10:8 توسط مریم |